«پاسخ کوتاه به «سلام
متن زیرنظری کوتاه است درارتباط با حکم اعدام که دربخش
نظرات وبلاگ خانم آسیه امینی نوشتم و در اینجا ادامه آن آمده:
دوست عزیز . معلوم است که رفتار آن مجرمان با لیلا و لیلاها خون را به جوش میاورد ، و اگر آدم از خانواده مقتول باشد که دیگر حساب احساس و زندگی آدمی روشن است. اما باید فراتر از این سطح به این واقعه اجتماعی نگاه کرد.چه اکنون که قاتل هم مثل مقتول در زیر خاک بسر میبرد و چه آن وقت که منتظر حکم خود بود و امیدوار بود که جان سالم بدر ببرد، صحبت در باره افرادی است که قربانی تفکر و قوانین حاکم براجتماع هستند . قوانین و تفکری که انسانها را نمی شناسد و نیازهای آنان در حدود تنگش نمیگنجد و به همین دلیل قوانینی که برای اجرای عدالت ! حکم میکند یا کاملا ناقص است یا ضد انسانی و فاشیستی است. در این مورد شخص مقتول قبل از اینکه لیلایی را بعد از تجاوز به قتل برساند، قربانی تفکر بیمار خود درمورد جنس مخالف خود بوده است . در اجتماعی که نگاه حاکم بر آن ، نگاه مرد سالارانه ای است که زن را حقیر و پایین دست میشمارد و یگانه نگاه برجسته اش به زن نگاه جنسی است ، شمار دختران و زنانی که بدون اینکه کشته شوند مورد تجاوز قرار میگیرند هرگز محاسبه نشده است که نشان دهد کیفیت و کمیت تخمینی آسیب رسانی و تجاوز به زنان حول و حوش چه رقمی است . کسی صداهای ضجه و التماس چنین زنانی را نمیشنود ، چه بیشمارند زنانی که نومیدانه و در سکوت خود ، در خود میشکنند بدون آنکه جسمشان از بین برود و کشته شوند! اما اینان چگونه میتوانند این بار عظیم تحقیر و شکست جسم و روان خود را پیش کسی بازگو کنند؟ دراین اجتماعی که بر هر عملی برچسب و نگاه ــ گناه ــ زده میشود و آن را بر دوش به شدت ضعیف شمرده شده و ستمدیده ی زن میگذارد.
ناگفته نماند که چه بسیار مردانی ـ پسرانی که آنان هم مورد تجاوز قرار میگیرند ، اما آنقدر وضعیت بحرانی است که بندرت در مورد آنان سخنی گفته میشود و یا اصلاعمل انجام شده در مورد آنان اغلب با آنچه که نسبت به زنان روا میشود یکسان انگاشته نمیشود ! چه کسی میداند و اهمیت میدهد که تجاوز شونده با هر جنسیتی که دارد بعد از تجاوز میتواند دچار چه مشکلات و زخمهای ناعلاج روانی و روحی بشود و زندگی اش چگونه دگرگون خواهد شد، اگر مورد مداوا معالجه قرار نگیرد ، تازه اگر ارفاق بدهیم و شکل تجاوز را در همان شنیع ترین شکل واقعی خود خلاصه کنیم ، اگر نه خود شما ازیک صبح تا شب وقتی پا از خانه بیرون بگذارید، شمار رفتارها ی متجاوزانه نسبت به شمای نوعی در کوچه و خیابان از شمار خارج است !
با تمام شنیع بودن تجاوز آیا آویزان کردن و اعدام متجاوز و یا قاتل حق انسان و اجتماع اوست؟
انسان قاتل و یا تجاوز کار! :
کسی که پیش از ارتکاب جرم ؛
الف. چه بسا که خود زمانی مورد تجاوز قرار گرفته.
ب.تفکر متجاوزگرانه خود را از محیطی که به هزاران شکل تبلیغ دیکتاتوری و تجاوز میکند کسب کرده.
ج. نگاه و تفکر غیر انسانی و نابرابر با خود را نسبت به جنس زن از خانواده ، جامعه کسب کرده ....
اجتماع ! ؛
بله اجتماع زنده ! که البته اجتماعی مفلوک ، بی در و پیکر و بحران زده است، پر از ضایعه است و همیشه بی صاحب بوده و به شدت تحقیرو خالی شده و با اوهام و خرافه پر شده ، حرمتی در خود احساس نمیکند ، اما این اجتماع زنده است ونفس میکشد و با همه بیماری خود میخواهد به زندگی ادامه دهد چون انسانهایش زنده اند و با همه فلاکت خود حق زندگی دارند و هر چند هیچ معیار انسانی ای این حق وحقوق انسانی و چگونگی و کیفیت آن را برای شهروندان این اجتماع نه میتواند و نه جرات دارد که شرح بدهد و اذهان را آگاه کند، با این تفصیل از شخص قاتل قربانی و اجتماع زنده به شدت بیمار ، پدیده ـــــ اعدام ــــ چه کمکی به :
۱. قاتل و خانواده اش
۲.مقتول و یا خانواده اش
۳. اجتماع میکند؟
ــــ اگر حتی طبق قوانین حقوق بشر نخواهیم حق زندگی را به عنوان ابتدایی ترین حق متعلق به هر انسانی بدانیم، و به این دلیل بدیهی مخالف حکم اعدام باشیم ، آمارهای دقیق جامعه شناسی ـ روانشاسی نشان داده است که در جوامعی که شهروندانش میبایست از قانون اعدام پیروی کنند ، آمار و دفعات ارتکاب جرم ، جرمی که مجرم را به اعدام سوق میدهدخیلی بالاتر است.
رواج خشونت ، ترس ، تحقیر و بی ارزش شمردن آدمها از جمله تاثیرات اعدام در اجتماع است .
با اعدام شخص قاتل و یا مجرم ، مقتول زنده نمی شود و محققا احساسی که به متقاضیان اعدام مقتول میدهد احساس رضایتمندانه ای نخواهد بود، چرا که عمل گرفتن زندگی و جان آدمها در نوع خود ـ نمی تواند با هیچ دلیلی ـ موجه باشد ، حس انسان دوستی را در نهاد آدمی متزلزل میکند ، منشاء توهم و نا امنی درونی است و بحرانی را بر غم از دست دادن عزیز از دست رفته دامن میزند که هر چند شاید شدت نداشته باشد، اما دائمی است.
نظرات وبلاگ خانم آسیه امینی نوشتم و در اینجا ادامه آن آمده:
دوست عزیز . معلوم است که رفتار آن مجرمان با لیلا و لیلاها خون را به جوش میاورد ، و اگر آدم از خانواده مقتول باشد که دیگر حساب احساس و زندگی آدمی روشن است. اما باید فراتر از این سطح به این واقعه اجتماعی نگاه کرد.چه اکنون که قاتل هم مثل مقتول در زیر خاک بسر میبرد و چه آن وقت که منتظر حکم خود بود و امیدوار بود که جان سالم بدر ببرد، صحبت در باره افرادی است که قربانی تفکر و قوانین حاکم براجتماع هستند . قوانین و تفکری که انسانها را نمی شناسد و نیازهای آنان در حدود تنگش نمیگنجد و به همین دلیل قوانینی که برای اجرای عدالت ! حکم میکند یا کاملا ناقص است یا ضد انسانی و فاشیستی است. در این مورد شخص مقتول قبل از اینکه لیلایی را بعد از تجاوز به قتل برساند، قربانی تفکر بیمار خود درمورد جنس مخالف خود بوده است . در اجتماعی که نگاه حاکم بر آن ، نگاه مرد سالارانه ای است که زن را حقیر و پایین دست میشمارد و یگانه نگاه برجسته اش به زن نگاه جنسی است ، شمار دختران و زنانی که بدون اینکه کشته شوند مورد تجاوز قرار میگیرند هرگز محاسبه نشده است که نشان دهد کیفیت و کمیت تخمینی آسیب رسانی و تجاوز به زنان حول و حوش چه رقمی است . کسی صداهای ضجه و التماس چنین زنانی را نمیشنود ، چه بیشمارند زنانی که نومیدانه و در سکوت خود ، در خود میشکنند بدون آنکه جسمشان از بین برود و کشته شوند! اما اینان چگونه میتوانند این بار عظیم تحقیر و شکست جسم و روان خود را پیش کسی بازگو کنند؟ دراین اجتماعی که بر هر عملی برچسب و نگاه ــ گناه ــ زده میشود و آن را بر دوش به شدت ضعیف شمرده شده و ستمدیده ی زن میگذارد.
ناگفته نماند که چه بسیار مردانی ـ پسرانی که آنان هم مورد تجاوز قرار میگیرند ، اما آنقدر وضعیت بحرانی است که بندرت در مورد آنان سخنی گفته میشود و یا اصلاعمل انجام شده در مورد آنان اغلب با آنچه که نسبت به زنان روا میشود یکسان انگاشته نمیشود ! چه کسی میداند و اهمیت میدهد که تجاوز شونده با هر جنسیتی که دارد بعد از تجاوز میتواند دچار چه مشکلات و زخمهای ناعلاج روانی و روحی بشود و زندگی اش چگونه دگرگون خواهد شد، اگر مورد مداوا معالجه قرار نگیرد ، تازه اگر ارفاق بدهیم و شکل تجاوز را در همان شنیع ترین شکل واقعی خود خلاصه کنیم ، اگر نه خود شما ازیک صبح تا شب وقتی پا از خانه بیرون بگذارید، شمار رفتارها ی متجاوزانه نسبت به شمای نوعی در کوچه و خیابان از شمار خارج است !
با تمام شنیع بودن تجاوز آیا آویزان کردن و اعدام متجاوز و یا قاتل حق انسان و اجتماع اوست؟
انسان قاتل و یا تجاوز کار! :
کسی که پیش از ارتکاب جرم ؛
الف. چه بسا که خود زمانی مورد تجاوز قرار گرفته.
ب.تفکر متجاوزگرانه خود را از محیطی که به هزاران شکل تبلیغ دیکتاتوری و تجاوز میکند کسب کرده.
ج. نگاه و تفکر غیر انسانی و نابرابر با خود را نسبت به جنس زن از خانواده ، جامعه کسب کرده ....
اجتماع ! ؛
بله اجتماع زنده ! که البته اجتماعی مفلوک ، بی در و پیکر و بحران زده است، پر از ضایعه است و همیشه بی صاحب بوده و به شدت تحقیرو خالی شده و با اوهام و خرافه پر شده ، حرمتی در خود احساس نمیکند ، اما این اجتماع زنده است ونفس میکشد و با همه بیماری خود میخواهد به زندگی ادامه دهد چون انسانهایش زنده اند و با همه فلاکت خود حق زندگی دارند و هر چند هیچ معیار انسانی ای این حق وحقوق انسانی و چگونگی و کیفیت آن را برای شهروندان این اجتماع نه میتواند و نه جرات دارد که شرح بدهد و اذهان را آگاه کند، با این تفصیل از شخص قاتل قربانی و اجتماع زنده به شدت بیمار ، پدیده ـــــ اعدام ــــ چه کمکی به :
۱. قاتل و خانواده اش
۲.مقتول و یا خانواده اش
۳. اجتماع میکند؟
ــــ اگر حتی طبق قوانین حقوق بشر نخواهیم حق زندگی را به عنوان ابتدایی ترین حق متعلق به هر انسانی بدانیم، و به این دلیل بدیهی مخالف حکم اعدام باشیم ، آمارهای دقیق جامعه شناسی ـ روانشاسی نشان داده است که در جوامعی که شهروندانش میبایست از قانون اعدام پیروی کنند ، آمار و دفعات ارتکاب جرم ، جرمی که مجرم را به اعدام سوق میدهدخیلی بالاتر است.
رواج خشونت ، ترس ، تحقیر و بی ارزش شمردن آدمها از جمله تاثیرات اعدام در اجتماع است .
با اعدام شخص قاتل و یا مجرم ، مقتول زنده نمی شود و محققا احساسی که به متقاضیان اعدام مقتول میدهد احساس رضایتمندانه ای نخواهد بود، چرا که عمل گرفتن زندگی و جان آدمها در نوع خود ـ نمی تواند با هیچ دلیلی ـ موجه باشد ، حس انسان دوستی را در نهاد آدمی متزلزل میکند ، منشاء توهم و نا امنی درونی است و بحرانی را بر غم از دست دادن عزیز از دست رفته دامن میزند که هر چند شاید شدت نداشته باشد، اما دائمی است.
