ده دقیقه تفکر
یادم میاید دوران دبیرستان ، آن وقتها که برای حل مسائل فیزیک و ریاضی به جان سئوالها می افتادیم و پیش میامد که مسئله ای بیش از حد پیچیده بود و همه در حلش ناتوان بودندو حتی مدتها میگذشت و خبر میرسید که در دبیرستان پسرانه هم آن سئوال بی جواب مانده ، ناگهان مثل آن داستان معروف هانس کریستین آندرسن و بچه های حقیقت گو، کسی پیدا میشد و افتخار این را داشت که بگوید که سئوال اصولا غلط است!! آن وقت بود که به همه این حس دست میداد که چه احمق بودم من که اینرا از اول خودم نفهمیدم ! خیلی وقتها در ارزیابی مسائل زندگی و اجتماع این «جواب» مسئله نیست که همه گان را به نتیجه دلخواه میرساند بلکه «کیفیت سئوال » و درست و لازم بودن آن ـ وقتی در سطح جامعه مطرح شود ـ نیمی از راه است و اگر جواب درست یا نسبتن درستی برایش پیدا بشود که بهتر از آن نمیشود ! گفتم نسبتن چون در ایران زندگی کردن و تربیت و نگرش «خودمانی » داشتن از آدم کسی میسازد که در هر هوایی که سیر کند همیشه دنبال «یک جواب »است و این نسبی بودن ارزشها به سختی در ذهنها میگنجد. ایده آل یکی است و فقط همان بهترین است و پرداختن به چیزی غیر از آن وقت را به بطالت تلف کردن و اشتباه است . چقدر این جمله کلیشه ای آشنای ذهن همه است ! چقدر در ادبیات و شعارها و رفتارهای روزمره وجود دارد و چه عجیب است مشاهده ی کسی که کمی پایش را از حدود تفکری که آدمهای آن جامعه را یکپارچه میکند فراتر گذاشته. اگر کسی بر علیه این کلیشه های بیشمار قد علم کند ، خیلی راحت یک یاغی اجتماعی است که بر اساس روشهای متداول و معمول بلند شده ورنگی جدا از مهره های دیگر دارد و باید او را از آن جمع یکرنگ غربال کرد و بیرون انداخت ! از طرفی اینکه از چه راه و یا میان بری باید رفت تا بر تک تک آدمها ثابت کرد که عملی کردن پذیرش این گوناگونی روشها و ارزشها و زندگی ها ـ البته ـ بریک محور و بنیان محکم قرار و آرام می پذیرد و آن « حفظ ورعایت حقوق همه ی انسانهاست بر اساس قانون» یعنی در واقع همچین هرکی به هر کی هم نیست که خیلی ها شاید بپندارند، و این راه ویا میانبر از آن راهها و میانبرهاست که از میان برداشتن در و پرده و پنجره و غیره میطلبد تا خوب جا بیافتد. هر چند به گمان من قشر جوان و روشنفکر در ایران به شدت در نیاز و آرزوی چنین تفکری به سر میبرد. در کانال تلویزیونی دولتی سوئد برنامه ي مستندی بر پا شده بود و یا بهر حال الان روی اینترنت هست با عنوان « چرا دمکراسی؟» البته جواب به این سئوال اصلا مقصود من در این پست نیست . هر کسی مایل به دیدن این برنامه هست میتواند همه ی آن را دراینجا به زبان انگلیسی ببیند و حتما مفید و جالب هست و به تحلیلهایی در پاسخ به سئوالهای پیشنهادی در هر بخش میپردازد.
منظور من از این بحث همان موضوع ابتدای این نوشته است : طرح سئوال های سنجیده با دقت و نو و بر اساس نیاز های بدیهی انسانها بی هیچ تعصب و خشک نگری ، پیش از فرو نشاندن دروغین عطش خود در یافتن جوابهای پوسیده وهمیشگی ای که قرنهاست به تکرارشان عادت کرده ایم ، بدون آنکه فکر کنیم که یکی از اشکالات عمده قضیه همین جوابهائیست که انگار از همان ابتدا دستها را از پشت میبندند و تو را تنها و با کوله بار تاریخ شکسته ي کشورت بر دوش ، به ادامه ي تحمل همان فضای پر کشمکش و پیچیده و متناقضی وا میدارند که پدران و مادرانمان تجربه کردند ! جواب دادن به سئوالهای دقیق و درست که وقتی در سطح اجتماع مورد بحث قرار بگیرد ، فکر را باز کند، مجال بدهد که آدمها از دایره ای که در آن هستند بیرون بیایند و از چشم اندازی تازه به خودشان ـ ضعفها و قوتها یشان ـ نگاه کنند. رسیدن به طرح چنین سئوالهایی افکار رسیده و مهیا میطلبد. اندیشه هایی موشکاف که به این حد از رشد فکری رسیده اند تا بدانند که حب و بغض های خشک قومی ، مذهبی و تاریخی سد راه تربیت و رهنمونشان به فضای برابر انسانی میشود. ..برای آغاز ی همه جانبه به نام انسان میبایست نیازهای انسان را شناخت وآنها را اساس قرار داد نه نیازهای حاکمان قبیله ها ، مذهب ها و فرمانده هان جنگی را. . حالا چند تا از این سئوالها در برنامه «چرا دمکراسی ؟» مورد ارزیابی قرار گرفته اند که به گمان من حتی فکر کردن به آنها ثواب دارد
سئوالها اینهاست :
چه انگیزه ای میتواند در تو باعث ایجاد یک انقلاب باشد؟
آیا یک دیکتاتور خوب وجود دارد؟
آیا تروریسم میتواند دمکراسی رانابود کند؟
آیا خدا دمکرات است؟
چه کسی مهار دنیا را امروزه در دست دارد؟
آیا دمکراسی برای وضعیت محیط زیست مفید است؟
آیا زنان دمکرات تر از مردان هستند؟
آیا دمکراسی برای «همه» سودمند است؟

4 Comments:
چه سوالهايي!
به بيشتر آنها تا به حال فكر نكرده بودم.
واقعا چرا دموكراسي؟؟
آيا راه حل بهتري وجود ندارد؟
و آيا دموكراسي براي همه سودمند است؟؟
معلوم است كه نه!
ميداني حتي روشنفكر ترين ما خلاقيتي براي انتخاب موضوعات جديد براي تفكر ندارد!
همه چيز حتي آنچه كه به آن فكر مي كنيم تا حد زيادي به ما ديكته مي شود
چون مي شنويم كه دموكراسي خوب است مي گوييم ما دموكراسي مي خواهيم هرگز فكر نمي كنيم كه شايد راههاي بهتري باشد كه خود ما بايد بسازيم يا كشف كنيم
به این نوشته ی شما در بلاگ نیوز لینک دادم.به سحر هم بگویم که راه دیگری جز دمکراسی اگر سراغ دارید بگویید، چون امثال من بعد از 10 سال به اصطلاح مبارزه، به دمکراسی رسیدند. تازه من با خلاقیت خودم به اندیشه ی دمکراسی رسیدم و دیکتاتوری پرولتاریا را کنار گذاشتم
سرافراز باشید
مثل اینکه آدرسها قاتی پاتی شد.
دوباره به سحر بگویم که معلوم است که دمکراسی برای همه سودمند است
آدرس وبلاگ
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/
شاهین دلنشین
بجز بعضیها
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home