پس از مدتها
نهایت لطف نظر خیلی هاست که مرتبن به اینجا سر میزنن و شرمنده من که به خاطر گرفتاریهای زیاد و هر دلیل نادلیل دیکه ای اینجا رو واقعا خیلی وقته که تازه نکردم...میخواستم از ماجرای قتل یکی از بستگان خودم در ایران بنویسم. قتلی که مرگ دیگری رو یک روز بعد از اتفاق افتادنش در پی خود داشت و باعث عزادار شدنی شد که برای اون خانواده انگار هرگز نقطه پایانی بر اون نیست. البته نمیخوام که مثل مجله حوادث وارد جزئیات حادثه بشم و فقط بحث و صحبتی رو که در جمع سه نفره خانواده مون و در همصحبتی با مهمان از ایران آمده مان داشتیم ، منعکس میکنم . اما برای اینکه حالا که بعد ازمدتها دارم مینویسم، دوباره به این مورد نپردازم ، این بحث رو برای یکی از پستهای آینده میذارم. و سراغ هزار و یک حرف نگفته دیگه میرم.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home